وان هنگام که مرا
" مرغ عشق"
صدا میزنی
نمیدانی که ذره ذره وجودم
"معینم"
را فریاد میزند!

|
| ||
|
وان هنگام که مرا " مرغ عشق" صدا میزنی نمیدانی که ذره ذره وجودم "معینم" را فریاد میزند! دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 17:34 به قلم : مرغ عشق معین ™
از روز یک شنبه مدرسه تپل خان دیگه تعطیل شد. براشون یه جشن کوچیک گرفتن وخلاصه الان در استراحت مطلق در منزل به سر میبرند. علوسان ملوسان بدوین بیاین چشم دل روشنی پایان تحصیلات پیش دبستانی تپل خان. خدا میدونه جدیدا چقدر شلوغ میکنه و زمین وزمان رو به هم میریزه. هوای شهرمون به علت گرد و خاکی که از عراق وارد کشور میشه به شدت الوده اس و شهر ما هم چون به این کشور نزدیکه به طرز وحشتناکی ازاین قضیه بی بهره نبوده وخلاصه جونم براتون بگه از پشت پنجره حتی تو خیابون رو نمیشه دید. با اینکه مسوولین هشدار دادن اما هیچ اقدامی برای این قضیه صورت نگرفته حتی مدارس رو هم تعطیل نمیکنن. ظاهرا چون بخش نامه اومده تا ده خرداد باید مدارس باز شه مپل با اینکه درسشون تموم شده بیکار میرن مدرسه وبرمیگردن. معین ظهر گفت اگه فردا هم وضعیت هوا اینجوری باشه دیگه نمی برمش مدرسه. و اما اندر احوالات در منزل بودن تپل خان اینکه امروز صبح که پای نت بودم دیدم یه لحظه صدایی ازش نمیاد خواستم پاشم برم بهش سر بزنم نفهمیدم چطور شد یادم رفت. ظهر که از تو اتاق رفتم بیرون احساس کردم یه تغییراتی کرده اما من خنگ هیچ متوجه نشدم علت این تغییرات چیه و بهش گفتم پسرم چقدر خوشگل شده بیاد بغل مامان بینم همین یه جمله رو که گفتم تپل برگشت طرفم وگفت: مامانی واقعا خیلی خوشگل شدم؟ منم گفتم:پسر من خوشگل ترین پسر دنیاس که! همین یه جمله رو که گفتم تپل بدو بدو رفت تو اتاق و یه قیچی که گذاشته بودم واسه کاردستی شون از تو وسایلا کشید بیرون و اومد بهم نشون دادوگفت:مامانی ببین با این موهامو کوتاه کردم فشن بشه! منو میگی برق از کله ام پرید دست کشیدم تو موهاش دیدم کلا موهاشو تیکه تیکه کوتاه وبلند از بین برده. یه تیکه از ته ته یه تیکه نصفه نیمه. عصبانی شدم ودعواش کردم وهنوزم باهاش قهرم. ظهر که معین اومد نگاش کرد گفت هیچ کاریش نمیشه کرد وباید ببرم ارایشگاه از ته ماشین کنن. منم حالا اینقدر بدم میاد بچه ها رو کچل کنم. حالم گرفته اس حسابی مخصوصا موهای تپلم خیلی خوشگل بود اخه. و اما جواب تخصص اومده جالب توجه دوستان اینکه نفر برتر کشوری از دوستان معین وسنندجیه! اهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بزن اون کف قشنگه رو به افتخار هر چی کرد زبونه! چی میشه یه روزم جواب فوق بیاد و اسم قشنگ معین من بین شون باشه! ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا واسه وجود بزرگ تو هیچی نیست!
دوشنبه یکم خرداد 1391 16:49 به قلم : مرغ عشق معین ™
بهار قشنگ ترین فصل توی زندگی چهار نفره ماست. معین من صبح ساعت پنج با سهیل میرن کوه های اطراف خونه مون و با یه بغل پر داروهای گیاهی که خودش میشناسه برمیگرده.
ادامه دل نوشته هام یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 12:46 به قلم : مرغ عشق معین ™
دیروز صبح با معین یه خورده به خونه رسیدگی کردیم و بخاری هال رو ورداشتیم بخاری اتاق بچه ها رو هنوز جرات نکردم بردارم. هنوز بعضی شب ها هوا خیلی سرد میشه واحتیاج به روشن کردن بخاری هست.
ادامه دل نوشته هام شنبه سی ام اردیبهشت 1391 9:9 به قلم : مرغ عشق معین ™
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 8:53 به قلم : مرغ عشق معین ™
دیروز غروب ساعت پنج بود میخواستم بچه ها رو ببرم کلاس زبان خیر سرم یکی دو روزه داشتم غروبا میرفتم کلاس ایروبیک. دیدم صدای در پارکینگ اومد ومعین برگشت خونه. تعجب کردم که چی شده؟
ادامه دل نوشته هام چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 9:34 به قلم : مرغ عشق معین ™
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 16:44 به قلم : مرغ عشق معین ™
این اولین هدیه ایه که دیروز به مناسبت روز زن گرفتم. از یه عزیزی که بودنش و شیطونی هاش گاهی من و از خیلی ازغصه ها دور میکنه.
ادامه دل نوشته هام یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 9:27 به قلم : مرغ عشق معین ™
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 8:21 به قلم : مرغ عشق معین ™
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 17:11 به قلم : مرغ عشق معین ™
|
||